الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

354

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

السّؤول » و « مناقب خوارزمى » آمده است كه زن باردارى را كه اعتراف به ارتكاب زنا كرده بود نزد « عمر » آوردند ، « عمر » دستور به رجم او داد . در اثناى راه « على » ( ع ) با او برخورد كرده ، فرمود : اين زن را چه شده است ؟ گفتند : « عمر » دستور رجم او را صادر كرده است . « على » ( ع ) او را باز گرداند و به « عمر » گفت : « هذا سلطانك عليها فما سلطانك على ما فى بطنها ، تو بر اين زن سلطه دارى ( و مىتوانى او را مجازات كنى ) امّا سلطه و دليل تو بر آنچه در شكم اوست چيست ؟ » سپس افزود : شايد بر او نهيب زده‌اى و او را ترسانده‌اى ( كه اعتراف به گناه كرده است ) ؟ « عمر » گفت : چنين بوده است . فرمود : مگر نشنيده‌اى كه پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود : كسى كه زير فشار از جهت زنجير يا زندان يا تهديد اعتراف كند اعتراف او اثرى ندارد ؟ « عمر » او را رها كرده ، گفت : « عجزت النّساء ان تلدن مثل علىّ بن ابى طالب ، لو لا علىّ لهلك عمر ، مادران هرگز نمىتوانند مثل « على بن ابى طالب ( ع ) بزايند اگر على نبود عمر هلاك مىشد » ! « 1 » 3 - در « صحيح ابى داود » كه از صحاح معروف ستّه مىباشد از « ابن عباس » نقل شده : زن ديوانه‌اى را نزد « عمر » آوردند كه مرتكب زنا شده بود ، « عمر » با گروهى از مردم در بارهء او مشورت كرد و سرانجام دستور داد او را سنگسار كنند . « على » ( ع ) بر او گذر كرده و فرمود : « ماجراى اين زن چيست ؟ گفتند زن ديوانه‌اى است از فلان طايفه كه مرتكب زنا شده است و عمر دستور سنگسار كردن او را داده » ، فرمود : « او را باز گردانيد » و خودش به سراغ « عمر » رفت ، فرمود : « اى عمر مگر نمىدانى كه قلم تكليف از سه طايفه برداشته شده است : از ديوانه تا زمانى كه خوب شود و از شخص خواب تا زمانى كه بيدار شود و از كودك ، تا زمانى كه عاقل ( و بالغ ) گردد » ؟ « عمر » گفت : « آرى مىدانم » ! فرمود : « چرا دستور دادى اين زن

--> ( 1 ) ذخاير العقبى ، صفحهء 80 ، مطالب السؤول ، صفحهء 13 ، مناقب خوارزمى ، صفحهء 48 ، اربعين فخر رازى ، صفحهء 466 ( طبق نقل الغدير ، جلد 6 ، صفحهء 110 ) .